عبدالله مستوفى

345

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مىشوند . پدر پير آنها كه در تهران بوده بر اثر شنيدن اين واقعه نيمه ديوانه شده ، بدرود زندگى ميگويد . بعضى هم ميگويند فرار پسران امير مؤيد افسانه‌ايست ، كه مرتكبين قتل اين جوانها ساخته‌اند . آنها مرخصى داشته ، و سر خانهء خود ميرفته‌اند و كشته شدن آنها حكيم فرموده و بواسطهء طمع سردار سپه در ملك و مال امير مؤيد بوده است . ولى در اين وقت هنوز سردار - سپه بناخوشى ملك‌دارى كه بالاخره هم همين مرض او را نابود كرد ، مبتلا نشده و جز خانهء شهرى و ييلاق سعدآباد و ملك بومهن داراى چيز ديگرى نبود و در اين اوقات ايام رياست وزرايش كه تمام هم او و اقدامات او در اطراف رسيدن بمقام سلطنت دور ميزده ، مجال اينكه زمينه براى ملاكى در مازندران تهيه كند طبعا نداشته است . گذشته از اين امر مؤيد هم ملك و مال زيادى نداشته كه اين حادثهء فجيع را براى بدست آوردن ملك و مال او بدانيم . وانگاه در اين روزها سردار سپه براى عملى كردن فكر سلطنت خود ، بجلب قلوب بيشتر از اقدامات سخت احتياج داشت و تا كارد باستخوانش نميرسيد به اين قماش كارها مبادرت نميورزيد . اين دو جوان هم با پدر پيرشان كه در تهران بود ديگر براى سردار سپه طرف بيم و اميدى نبودند كه مستلزم يك چنين كار فجيعى باشد . بنابراين ، بايد همان گزارش رسمى را در اين مورد مطابق با واقع دانست و نتيجه گرفت كه كله‌شقى دهاتى اين دو جوان و ترس بىمورد فرماندهء پادگان گرگان از ياغيگرى آنها و اضطراب بمورد او از مؤاخذهء سردار سپه موجب اين واقعه شده است ، و شايد خود سردار سپه بيشتر از همه‌كس از اين پيش آمد كه گذشته از همه‌چيز براى وجاهت او بسيار مضر بود ملول شده باشد . رقابت همكارى ميدانيم ، امنيهء آن روزها همان ژاندارمرى ديروزى است ، كه به سعى ژنرال يا لمارسن و ساير صاحبمنصبان سوئدى تأسيس يافته ، و در اينوقت هم رؤساى آن افسران سوئدى هستند . چنان كه در ابطال الباطل اشاره كرده‌ام ، عدهء اين نيرو به هيجده هزار نفر هم رسيده ، و بعد از وقعهء مهاجرت ، بسه هزار نفر تنزل كرده ، و سپس در كابينهء قرارداد ، مجددا بر عدهء آن افزوده و در اين وقت يك نيروى ده دوازده هزار نفرى را تشكيل ميداد . افسران ايرانى اين نيرو دو تيپ و تيپ عمدهء آنها جوانهاى تحصيل كردهء داخله بوده‌اند كه وارد خدمت شده و تحت تعليمات سوئدىها تربيت يافته‌اند . تيپ ديگر هم مانند حبيب اللّه خان شيبانى و محمود خان فولادين ، تحصيل كرده‌هاى اروپا هستند ، كه بعد از مراجعت بايران وارد خدمت ژاندارمرى شده و چون همه مدرسهء جنگى ديده‌اند ، طرف توجه سوئدىها ميباشند تقريبا كارهاى مهم بعهدهء آنها محول است و هردو تيپ از نجبا زادگان كشور و افسران با معلومات وطن‌پرست همه چيز تمامى بشمار مىآيند . رقابت بين اين نيرو با نيروى قزاق كه افسران ايرانى آن تحصيل نكرده و خودرو و افراد آن اكثر از مردمان شهرى و از همه بالاتر فرماندهان آنها روسى و بالاختصاص تأسيس آن هم اصلا به زور خارجى بوده است ، امرى طبيعى و اگر در دوره‌هاى گذشته تماسى